دلم انار میخواهد و بوی نم باران

بوی برگهای خیس از عشق آسمان و مهر باد

دلم امید میخواهد و قهقهه مستانه دخترکی شاد و ژولیده با دستهای خودکاری و یونیفرم  خاکی شده و سرمه ای مدرسه...........

هوا سرد میشود و کلاغها وصدایشان دوباره به یادم میاورند چقدر خانه را دوست دارم........

چقدر بوی چای تازه دم......بوی برنج دودی و صدای بچه ها لذتبخش است.حتی بوی انتظار و دلهره های کوچک.......

زندگی چه عطر و بوی خوبی دارد وقتی انار هست ........وقتی تو هستی و بودنت تا همیشه!

باران  می بارد.....کنار  پنجره من هستم....صدای کلاغها و رقص برگهای گردان.....غروب است

تمام انارها را دانه کرده ام و به انتظارت تمام دانه ها را میشمارم.....

همیشه سادگیها کوچک به نظر میرسند اما....با تمام کوچکی ام خوشبختی های بزرگ را خواهم چید!میدانم بعضی چیزها هیچوقت دیده نمیشوند،اما باور بودن آنها ادامه جاده سبز زندگی است!

تو متمم  تمام خوشیهای کوچکم خواهی شد........زندگی دوست داشتنی است....نه؟!